هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
38
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
مشكل بود . با زحمت زياد قدرى ساييدند و با بادمجان كه بورانى كرده بودند ، كشك بادمجانى ساختيم كه خوب نشده بود ؛ ولى چون در اينجا نعمت بود ، با كمال لذّت خورديم . « آقا » ساعتى بعد از ظهر رفتند . خانمها تا عصر بودند . چاى خورده ، رفتند . امشب در ورساى آتشبازى است . از مدتى قبل به خيال رفتن [ به ] ورساى هستم ، ولى چون از جمعيت ترن و اتومبيل درست به قاعده نمىتوان گرفت ، مشكل است . باوجوداين ، به مادام مرل گفتم : شما بمانيد تا يحيى خان كه بيرون رفته ، بيايد ببينم چه بايد كرد . مادر مادام مرل و دخترش گفتند : ما مىرويم . آنها رفتند و يحيى خان آمد . بنا شد اتومبيل گرفته ، برويم و با همان اتومبيل برگرديم . به تعجيل شام خورده ، پايين آمديم . چون ميل داشتم دختر مادال مرل را هم ببريم ، اتومبيل گرفتيم [ و ] روانهء خانه آنها شديم . خيلى خانهء آنها به منزل ما دور است . اتومبيل با سرعت تمام كه مىرفت ، مدتى گذشت « 1 » تا رسيد به آنجا . مادام پياده شده ، رفت مادموازل را بياورد . چون لباسش را كنده و با « رب دشامبر » بود ، دوباره تا دوباره لباس پوشيده و سر و كلاهش را درست كرد ، ده بيست دقيقه طول كشيد . مادموازل و مادام آمدند . سوار شدند [ و ] روانهء ورساى شديم . رسيديم به ورساى . از هر طرف در باغ مىرود بسته [ است ] . بالاخره نزديك در بزرگ پياده شديم . ديديم مردم بيرون مىآيند . معلوم شد آبها را يعنى فوّارهها را بستهاند و آتشبازى قريب به اتمام است . به تعجيل داخل باغ شده ، به طرف درياچهء بزرگى كه آتشبازى در آنجا بود ، رفتيم . واقعا بعد از رسيدن ما ، چند آتشبازى بالا رفته ، ولى در آخر يك چيزىكه از همه بهتر است ، آتش مىكنند ، او را آتش زدند . بد نبود . به او رسيديم ، ولى خيلى خيلى بد گذشت . اينهمه راه را طى كرده ، مبلغ زيادى پول اتومبيل داده ، [ اما ] هيچ نديديم و به جز خستگى فايده و حاصلى نبرديم . با اوقات تلخ از باغ بيرون آمده ، به شهر برگشتيم .
--> لباس شستن به كار برند و يا در آب آب بريزند . ( 1 ) . در اصل : گذاشت